تبليغاتX
تلخ وشیرین
هرچی دل بگه
یادش گرامی و روحش شاد

یکسال گذشت.....

 

الو ، خانم مهستی تشریف دارند ؟
- خودم هستم ،سرکار؟

سلام خانم ،بنده خبرنگار زن روز هستم ،چه عجب منزل هستید و ما توانستیم شما را پای تلفن پیدا کنیم
- خب چکار کنم .شغلم ایجاب می کند که زندگی پرجنب و جوش و پرفعالیتی داشته باشم ،تازه خوب شد امروز تلفن کردید ،چون دیشب از شمال برگشتیم و جند روز دیگر برای اجرای برنامه باید به آبادان بروم ،بعد از بازگشت از آبادان هم تصمیم دارم با دختر سه ساله ان « سحر » ومادرم به اروپا نزد شوهرم بروم ،بعد همه با هم برای استراحت یکماهه به جنوب فرانسه خواهیم رفت .
خوشا به حالتان ،حق دارند که به صاحبان صدای خوب می گویند « حنجره طلایی » چون واقعا یک حنجره خوب طلا ساز است !
- ای بابا ،با این همه کار و فعالیت میخواهید در طول سال یکماه هم نتوانیم به مسافرتی برویم .من اگر اهل پول و طلا بودم میتوانستم با آواز خواندن در کاباره ها درآمد بیشتری داشته باشم .
شوخی کردم ،بعکس معتقدم هنرمندانی که غالبا برای اجرای برنامه به مسافرت می روند ،بحق باید گهگاهی هم بخاطر استراحت و تفریح شخصی چمدان سفر ببندند ،گفتید شوهرتان در حال خاضر در اروپا زندگی می کند ؟
- در اروپا زندگی نمی کند ،برای رسیدگی به کارهای شخصی اش حدود یکماه می شود که به اروپا رفته است .
ببخشید ایشان شوهر اولتان هستند ؟
- میخواستید شوهر چندم من باشد ؟
این جسارت مرا ببخشید ،ولی در همه جای دنیا هنرمندان متهم به ازدواج های مکرر و طلاق های پی درپی هستند !
- من تصور می کنم هنرمندانی که از همسرانشان جدا می شوند غالبا تاریخ ازدواج شان مربوط می شود به قبل از شهرتشان و بعد از کسب شهرت و موفقیت خود را از همسری که در زمان گمنامی انتخاب کرده اند زیادتر می بینند و اکثرا آن ظرفیت گذشت لازم را برای سازش با او در خود پیدا نمی کنند .اینست که اختلافاتی میانشان بروز می کند و بالا می گیرد وبه طلاق می انجامد ،من خوشبختانه همسرم را بعد از آنکه به شهرت رسیدم انتخاب کردم و انتخابم انتخابی آگاهانه و موفقیت آمیز بوده است .
به شما بخاطر انتخاب درست و موفقیت آمیزتان تبریک میگویم . ولی با اجازه تان دلیلی را که علت اصلی طلاق هنرمندان ذکر کرده اید جز در موارد نادری صادق نمیدانم .زیرا تعداد هنر مندانی که پس از کسب شهرت و موفقیت ازدواج کرده اند و طلاق گرفته اند آنقدر زیاد است که خودبخود تحلیل و توجیه شما را نفی می کند
- بهرحال من آنچه در این مورد بفکرم رسید گفتم و شخصا ضامن ازدواج و طلاق کسی نیستم ،در مورد خودم و همسرم نیز با اطمینان میتوانم به شما بگویم که سخت نسبت بهم علاقه مندیم و قول میدهم محبت احترام آمیزی که میان ما وجود دارد تا آخر عمر حفظ خواهد شد .شوهر من « کورس ناظمیان » آنقدر خوب و آقاست که اگر یکبار دیگر مجله زن روز تصمیم بگیرد به انتخاب شوهر نمونه سال بگیرد .من اورا به عنوان بهترین شوهر معرفی خواهم کرد و اطمینان دارم حتما برنده خواهد شد. 
مجله زن روز / شماره 335 / سال 1350

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/18ساعت 13:32  توسط مریم | 

از خانه بيرون مي زنم اما كجا امشب                                   شايد تو مي­خواهي مرا در كوچه­ها امشب

پشت ستون سايه ها روي درخت شب                                  مي جويم، اما نيستي، در هيچ جا امشب

مي­دانم آري نيستي، اما نمي­دانم                                            بيهوده ميگردم به دنبالت، چرا امشب؟

هر شب تو را بي جستجو مي يافتم اما،                            نگذاشت بي خوابي به دست آرم تو را امشب

ها...سايه اي ديدم شبيهت نيست اما، حيف                              ايكاش مي ديدم به چشمانم خطا امشب

هر شب صداي پاي تو مي آمد از هر چيز                                 بشكن قرق را ماه من بيرون بيا امشب

گشتم تمام كوچه­ها را، يك نفس هم نيست                               شايد كه بخشيدند دنيا را به ما امشب

طاقت نمي آرم، تو كه مي داني از ديشب                              بايد چه رنجي برد باشم، بي تو، تا امشب

اي ماجراي شعر و شب هاي جنون من                                    آخر چگونه سر كنم بي ماجرا امشب

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/18ساعت 13:27  توسط مریم | 
  راز عشق در تواضع است
اين صفت به هيچ وضع نشانه تظاهر نيست.بلکه نشان دهنده احساس و تفکر قوي است ميان دو نفري که يکديگر را دوست دارند.تواضع مانند جويبار آرامي است که چشمه محبت آنها را تازه و با طراوت نگه ميدارد.

 راز عشق در احترام متقابل است
احساسات متغير اند امااحترام دو نفر ثابت ميماند.اگر عقايد شريک زندگي ات با عقايد تو متفاوت است با احترام به نظريات اش گوش کن.احترام باعث ميشود که او بتواند خودش باشد.

 
راز عشق در اينست کهبه يکديگر سخت نگيريد
عشقي که آزادانه هديه نشود اسارت است.

 راز عشق درين است که هر روز کار کني که شريک زندگي ات را خوشحال کنی
نگذار که جويبار محبت از کمي باران بخشکد.

 
راز عشق در اين است که حقيقت اصلي عشق يعني تفکر را از ياد نبري
آيا يک رابطه دراز مدت مهمتر از اختلافات کوچک و زود گذر نيست ؟
 
راز عشق در اين است که رابطه تان را مانند يک باغ با محبت تزئين کنيد
بذر علاقه ها و عقيده هاي تازه را بکار که زيبائي برويد.ضمناً فراموش مکن که باغ را بايد هرس کرد.مبادا غنچه هاي گل پوشيده از علف هاي هرز عادت شود.براي اینکه عشق همواره با طراوت بماند بايد به آن مثل هنر خلاقانه نگاه کرد.

 راز عشق در خوشي مشربي است
شوخي با ديگران را فراموش نکن در ضمن مراقب شوخي ها ات باش
شوخي نا پسند نکن.شوخي بايد از روي حسن ونيت باشد نه نيشدار.

 
راز عشق در اين است که مانع بروز هيجانات منفي در وجودت شوي و صبر کني تا خون سردی ات را دو باره بدست آوري
با اينکه احساس جلوه الهام است اما شخص اعصباني نمي تواند چيز ها را با وضوع درک کند.قلبت را آرام کن تنها به اين وسيله است که مي تواني چيزها را آنگونه که هستند دريابي.

 
راز عشق در اين است که طرف مقابل ات را تحسين کني
هرگز با فرض اينکه خودش اين چيز ها را مي داند از تحسين غافل نشو.
مشکلي پيش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نيت بگويي دوستت دارم.
گر چه احساسات بشري به قدمت نسل بشر است  اما کلمات تازه و جوان خواهند ماند.

 
راز عشق در اين است كه بيشتر با نگاه حرف بزني زيرا چشم ها پنجره هاي روح هستند
اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کني مثل آن است که پنجره ها را با پرده زيبايي بيارايي و به خانه گرمي و جذابيت بخشي.

 
راز عشق در اين است که وقتي پيشنهادي به ذهنت ميرسد براي نياز خودت به بيان آن فکر نکني  بلکه به علاقه ديگري به شنيدن آن فکر کني
اگر لازم بود حتي ماه ها صبر کن تا آماده گي شنيدن آنچه را که ميخواهي بگوئي پيدا کند.

 
راز عشق در اين است که هيچکدام خود را معلم ديگري ندانيد
به عبارت ديگر از اينکه ميتوانيد از يکديگر ياد بگيريد سپاسگذار باشيد.

 
راز عشق در اين است که در سکوت دست يکديگر را بگيريد
کم کم ياد ميگيريد که بدون کلام رابطه برقرار کنيد.

 راز عشق در اين است که شريک زندگي ات را با طناب نياز مبند

گياه هنگامي رشد میکنه که آزادانه از هوا ونور آفتاب استفاده کند.
 راز عشق در اين است که به عشق بيشتر از يکديگر احترام بگذاريد
زيرا عشق هديه ازلي خداوند است .
 راز عشق در اين است که هنگام سوء تفاهم فقط به اين فکر نکني که طرف مقابل چگونه ناراحتت کرده است 

در عوض به راه حلي فکر کني که در آينده از بروز چنين سوء تفاهم هايي جلوگيري کني.
 
راز عشق در اين است که از يکديگر انتظارات بي جا نداشته باشيد
ذهنيتت را بر ارزشهائي متمرکز کن که شما را به يکد يگر نزديکتر ميکند نه بر مسائلي که بين شما فاصله مي اندازد.
 راز عشق در اين است که حس تملک را از خود دور کني
در حقيقت هيچ کس نمي تواند مال کسي شود .

 راز عشق در اين است که
باور ها آرمان ها و اهدفتان را با يکديگر در ميان بگذاريد .

عشقت را ببخش
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/18ساعت 13:2  توسط مریم | 
لباس عروسی، لباسی بی نظیر و منحصر به فردی است. در کنار تولد و مراسم تدفین، ازدواج یکی از سه موقعیت مهم و عظیم در زندگی هر شخص است و تنها موردی است که شخص در تعیین چگونگی آن و عظمت و شکوه برگزاری آن، نقش اصلی را برعهده دارد. این روز برای عروس، بیشتر از آنچه که برای داماد مهم است، دارای اهمیت است و روز بزرگ زندگی او محسوب می شود. در سرتاسر تاریخ، زنان همواره تلاش می کردند تا لباس عروسی خاصی داشته باشند که با موقعیت و فضای جشن و شادی مناسب باشد و باعث بشود تا عروس زیبا را زیباتر از آنچه هست، نشان بدهد و عروسی که چندان زیبا نیست، حداقل عالی و با شکوه به نظر برسد

 
 
لباس عروس، نشانه ای از ملیت

در قرون وسطی، ازدواج بیشتر از پیوند میان دو نفر اهمیت داشت و در بسیاری موارد اتحاد و پیوند بین دو خانواده، دو تجارت و حرفه و حتی اتحاد بین دو کشور به شمار می آمد. بنابراین عروس باید به شکلی لباسی می پوشید که به بهترین شکلی معرف خانواده او باشد؛ لباس او تنها معرف شخص او نبود. در آن زمان ازدواج های سلطنتی دارای اهمیت سیاسی بسیاری بود و برای ایجاد اتحاد و پیمانی محکم بین دو کشور انجام می شد، بنابراین لازم بود تا عروس جوان عالی و باشکوه به نظر برسد تا اعتبار و حیثیت کشور خود را تقویت کند و با نشان دادن ثروت و توانگری ملت خود، بر کشور داماد تاثیر بگذارد. جواهرات عروس هم به عنوان بخشی از جهیزیه او، مورد توجه و بحث قرار می گرفت.
 

خانواده های سلطنتی و ثروتمند از عالی تری پارچه هایی که ممکن بود، استفاده می کردند و گران ترین پارچه ها از قبیل مخمل، ابریشم و حریر گلدار، اطلس، خز و پارچه های بافته شده از نخ های طلا و نقره را به کار می بردند. در آن زمان که پارچه ها با دست ریسیده می شد، بافته می شد و خشک می شد، و در نتیجه استفاده اقتصادی و صرفه جویانه از پارچه معمول بود؛ دامن ها را به شکل جمع، بزرگ و پف کرده درست می کردند، طول آستین ها تا زمین ادامه داشت و دنباله دامن در پشت لباس به طول چند متر کشیده می شد.
 
لباس تيره رنگ عروسي مربوط با سالهاي 1800
 
رنگ های استفاده شده هم گرانبها و با شکوه بود؛ تنها افراد ثروتمند قادر بودند رنگهای گران قیمتی همچون قرمز، ارغوانی و مشکی را تهیه کنند، زیرا این رنگها بسیار سخت تر از رنگ هایی که از رنگ های گیاهی طبیعی به دست می آمد، تهیه می شد. علاوه براین، لباس عروس با جواهرات قیمتی از قبیل الماس، یاقوت سرخ، یاقوت کبود، زمرد و مروارید تزئین می شد. بنابراین عروس در لباس خود در برابر تابش آفتاب می درخشید. گاهی اوقات لباس عروس چنان با جواهرات پوشیده می شد، به طوری که پارچه لباس در زیر آنها پنهان می شد؛ در قرن پانزدهم زمانی که شاهزاده مارگارت در انگلستان ازدواج کرد، لباس او به حدی سنگین بود که نمی توانست حرکت کند و به کمک دو نفر به کلیسا برده شد!
 
 
پیراهن سفید عروسی

در دوران باستان عروس ها برای نشان دادن شادی خود، از رنگ های شاد و روشن برای لباس عروس استفاده می کردند. رنگ سفید مدتی طولانی است که به عنوان رنگی سنتی و رایج برای پیراهن عروس پذیرفته شده است، اما پیراهن عروس همیشه به رنگ سفید نبوده است.

رسم پوشیدن لباس عروس به رنگ سفید، به دوران ملکه ویکتوریا برمی گردد. پیش از آن عروس ها، بسته به موقعیت اجتماعی خود، انواع متنوعی از رنگ ها و مواد را برای لباس عروس انتخاب می کردند. در آن روزگار رنگ سفید نشانه پاکی و عفت نبود، بلکه رنگ آبی دارای این معنا بود. در حقیقت بسیاری از زنان به همین دلیل رنگ آبی را برای لباس عروسی خود انتخاب می کردند. از طرفی رنگ سفید نشانه ثروت و توانگری بود.
 
عروسي ملكه ويكتوريا و پرنس البرت سال 1854

ازدواج ملکه ویکتوریا با پسر عموی خود شاهزاده آلبرت در سال 1840، بیشترین تاثیر را بر مراسم عروسی گذاشت. ملکه ویکتوریا نخستین فرد سلطنتی نبود که پیراهن عروس سفید رنگ پوشید، اما نخستین فرد در دوره مدرن بود. رنگ سفید، رنگ مرسوم برای مراسم سوگواری سلطنتی بود و اگرچه همیشه به این عنوان استفاده نمی شد، اما به عنوان رنگی مناسب برای مراسم عروسی شاهانه هم محسوب نمی شد. ملکه و یکتوریا با ازدواج در لباسی سفید، چرخ ها را به حرکت درآورد.
 
رنگ سفید عموما برای لباس عروسی انتخاب نمی شد و لباس ویکتوریا باعث شگفتی شد. البته این لباس، غافلگیری ناخوشایندی نبود، زیرا به زودی زنان در سرتاسر اروپا و آمریکا از لباس های سفید برای عروسی خود استفاده کردند. اگرچه عروس هایی هم وجود داشتند که همچنان در لباس هایی به رنگهای دیگر ازدواج می کردند؛ اما رنگ سفید به عنوان رنگی مناسب و عالی برای لباس عروس تعیین شده بود و از آن زمان تا کنون ادامه یافته است. در حقیقت بسیار نادر است که عروسی در لباسی به رنگی غیر از سفید ازدواج کند. در کتابی مربوط به بانوان، در سال 1849 این جمله چاپ شد:« بر اساس رسم و سنت و عرف، از چندین سال قبل رنگ سفید به عنوان مناسب ترین رنگ برای لباس عروسی انتخاب شده است. این رنگ نمادی از پاکی و خلوص و عفت دخترانه است و نشانه ای از قلب سالم و دست نخورده ای است که به همسر آینده خود تقدیم می کند.»

با ظهور فروشگاه های بزرگ در دهه1890، تقریبا هر زنی می توانست رویای خود را برای ازدواج در لباس عروسی جدید و نو تحقق ببخشد. لباس سفید مورد پسند عموم مردم واقع شد و رواج یافت. درسال 1890، در یک ژورنال بانوان نوشته شد که:« از سال های بسیار قدیم که نمی توان آغاز آن را به خاطر آورد، لباس عروسی خانم ها سفید بوده است.»
اگرچه این جمله نادرست بود، اما عمق پذیرش این مطلب را نشان می داد که لباس عروس باید به رنگ سفید باشد. اگرچه رنگ سفید رایج و مرسوم شد، اما بعضی از عروس ها پیراهن هایی را می پوشیدند که دارای کاربرد بیشتری بود و می توانستند بعد از مراسم عروسی هم از آنها استفاده کنند. از آنجایی که لباس عروسی تا حد زیادی به مد زمان خود شباهت داشت و به آن نزدیک بود، تنها با تغییرات اندکی می شد تا پیراهنی را برای پوشیدن مجدد آماده کرد.
 
 
 
اعتقادی قدیمی درباره رنگهای مختلف لباس عروس

یک شعر قدیمی درباره اینکه چگونه رنگ لباس عروسی شما، بر آینده شما تاثیر می گذارد می گوید:« ازدواج درلباس سفید یعنی بسیار خوب و صحیح انتخاب کرده اید؛ ازدواج در رنگ خاکستری یعنی به راه دوری خواهید رفت؛ ازدواج در رنگ سیاه، شما آرزو خواهید کرد که بازگردید؛ ازدواج در رنگ قرمز، شما آرزوی مرگ خواهید کرد؛ ازدواج در رنگ آبی، یعنی شما همواره خالص، پابرجا و راستگو خواهید بود؛ ازدواج در رنگ سبز یعنی شما از دیده شدن خجالت می کشید؛ ازدواج در رنگ زرد، یعنی شما از مرد خود خجالت می کشید؛ ازدواج در رنگ قهوه ای یعنی شما در خارج شهر زندگی خواهید کرد و ازدواج در رنگ صورتی یعنی روح شما غرق خواهد شد.»
 
 
 
تاثیر جنگ جهانی بر لباس عروس

در تمام دوره ها، عروس ها سعی می کنند تا به شکلی لباس بپوشند که مناسب موقعیت اجتماعی آنها باشد و همیشه تا حد امکان متناسب با مد باشد و برای تهیه آن از زیباترین، بهترین و گرانبهاترین موادی که توانایی فراهم کردن آن را دارند، استفاده بشود. میزان و کیفیت موادی که درتهیه لباس عروس به کار می رود، انعکاس ثروت و موقعیت اجتماعی عروس است.
مدها و مدل های لباس در دوره ادوارد هفتم، روز به روزتجملی تری و پرخرج تر می شد، تا با آغاز فاجعه جنگ جهانی اول، این روند متوقف شد و سبک لباس ها ساده تر شد. همچنین با انعکاس تغییر نقش زنان در جامعه، دامن لباس ها کوتاه تر شد.
کوکو شانل نیروی قدرتمندی در تغییر فشن زنان بود و نخستین کسی بود که در دهه 1920، رسما لباس عروسی کوتاه را معرفی کرد. این لباس، پیراهن سفیدی تا زانو بود با یک دنباله بلند. این رنگ سفید سیمانی به عنوان رنگ جهانی و همگانی لباس عروس مورد توجه قرار گرفت.
 
مربوط به سال 1920

در زمان جنگ جهانی دوم بسیاری از عروس ها احساس کردند که ازدواج در لباس سفیدی مجلل، شایسته نیست، بنابراین لباس های ساده ای را برای مراسم عروسی خود انتخاب می کردند. در زمان جنگ جهانی دوم زنان وظیفه خود دیدند تا مراسم ازدواج سنتی را ترک کنند، اگرچه اکثر عروس ها ممکن بود تنها چند هفته یا حتی چند روز، پس از مراسم نامزدی خود عروسی کنند. در نتیجه آنها زمان کافی برای یافتن لباس عروس مناسب نداشتند، بنابراین باید بهترین لباس خود را برای این کار انتخاب می کردند. اگر عروسی می خواست که حتما لباس عروس سفید داشته باشد، می توانست آن را برای مراسم، قرض بگیرد یا اجاره کند. اگر عروس و داماد هر دو در جنگ شرکت داشتند، در اونیفورم های نظامی خود ازدواج می کردند.
 
عروس مربوط به سال 1942

پس از جنگ جهانی، یک دوره پر رونق و مرفه آغاز شد و این موضوع در لباس های عروسی هم منعکس شد. لباس های بلند سفید عروسی رسمی، مجددا رایج شد و به مد بازگشت. رنگ مایه های سفید مانند کرم، زرد بسیار کم رنگ و عاجی رنگ، همگی به عنوان رنگ لباس عروس قابل قبول بود؛ در حالی که رنگ های روشنی از قبیل آبی، سبز یا صورتی کمتر استفاده می شد؛ ازدواج در لباس سیاه رنگ، نشانه بدبختی و بخت بد محسوب می شد.
 
 

لباس عروس در قرن جدید

مرکز توجه لباس های عروس از دهه 1950 تغییر کرد. امروزه بیشتر ازهمه، تاکید بر روی شخصیت خود عروس است.
 
عروسي سال 1958 

در حال حاضر عروس ها می توانند تقریبا ازهر مدل و سبک لباسی برای مراسم ازدواج خود استفاده کنند، یک پیراهن طراحی شده بسیار تزئین شده و مجلل یا حتی یک پیراهن ساده غیر رسمی. هر سبکی که عروس انتخاب کند تا زیباتر به نظر برسد، قابل قبول است.
بنابراین شما می توانید هر رنگی را برای ازدواج خود انتخاب کنید، اما حداقل حالا اندکی درباره سابقه و تاریخچه استفاده از لباس عروسی سفید آگاهی پیدا کرده اید.
 
منبع:سایت دوخت
 
لبحند بهانه ایی یست برای شاد بودن زندگی پر بهانه ایی را برایتان ارزو مندم..
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/16ساعت 2:58  توسط مریم | 
شبی تاریک و پر از سکوت در اتاقم تنهاتر از همیشه... ناامید از فردایی روشن... بازم نقش چشمات در خیالم... تنها جایی که با همه بی قراریهام احساس آرامش میکنم... خاطرات با تو بودن در حال رفت وآمد در ذهنم هستن... هنوز چشم به راهتم دیونه... آخه چرا این نفسام تلخه واسم؟ ای کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ مرا به کام خویش می گرفت و این روح خسته را به آسمونا میبرد... هر جا که باشه دیگه بدتر از این جا که نیست... شاید این جوری یک بار بمیرم... ولی الان همه لحظاتم شده مردن و زنده شدن... بذار حداقل یک کم از قصه عشقمون بگم تا شاید خوابم ببره... یکی بود یکی نبود غیر خدا هیچکی نبود یکی عاشقی بود که یک معبودی داشت... عاشقه دل خوش به وجود معبودش بود و پرستش اون بالاترین عبادتش بود... نمیدونست که یک روز عشقش میره دنبال سرنوشتش و اونو تنها میزاره... و هیچی جز یادش براش یادگاری نمیزاره... نشنیدم چی گفتی: یک کم بلندتر بگو: چی؟ روزهای شاد هم داشتیم! خوبه! ولی میدونی چیه: این حرفتم باور میکنم آره روزهای شاد هم داشتیم ولی این قدر روزای غمگین داشتیم که شادیهای کوچیکمون لا به لای دریای غمها گم شدن...

دل من

به سوی تو می آیم...      

 به سوی تو قدم برمیدارم شمرده شمرده... نمی دانم مقصد کجاست؟ ولی بی هدف در کوچه پس کوچه های زندگی قدم بر میدارم... برگهای بید مجنون خانه مان کم کم رنگ زردی به خود می گیرند... منم خیلی وقته که تو پاییزم ولی خبر ندارم... فصلی دیگر بدون تو برایم آغاز گشته... و من دیگه هیچی نمیدونم... و یا اینکه نمی توانم شکست را باور کنم... شاید روزی برایم بهار باشد ولی اون روز هم خیلی دوره حتی خیلی دورتر از تصوراتم... دیگه کاسه صبرم لبریزتر از همیشه شده... دیگه نیستی که واسم کاسه بزرگتری بیاری و بهم امید بدی که تحمل کن... میدونم برای همه عشق اولش زیباست و هر چی بیشتر میگذره بیشتر در این دریا پر تلاطم فرو میروند... و چه زیباست که تو شناگر قابلی باشی و از پس موجها بربیایی... ولی من خیلی کوچیکم حتی کوچکتر از یک مورچه که تو بهش ترحم میکنی زیر پات له نشه... ولی من نا خواسته یا خواسته له شدم...! بگذریم که آیا زیر پای تو له شدم؟ یا زیر پای سرنوشت؟ به هر حال بذار بگم که زیر پای سرنوشت! تا همه نگن تو عشق واسه زیبایهاش می خواستی و حالا که به آرزوت نرسیدی می خواهی معشوقت را محکوم کنی...! من تو رو با همه وجودم می خواستم... الانشم این دردها را به جونم می خرم و میکشم... آره سخته برام بی تو بودن وبی تو موندن... ولی این درد تنهایی و بی تو بودن را با یاد اون روزهای بهاریمون تحمل میکنم...

مرگ عشق

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/09ساعت 2:13  توسط مریم |