تبليغاتX
تلخ وشیرین - تنهايي
هرچی دل بگه
سالها و شايد قرنهاست كه « من » در تنهايي به سر مي برم ....
نمي دانم از كدام لحظه لذت بخش دانستم كه تنهايي هم شادي آفرين است ؟
به همان اندازه اي كه شادي تنهايي آفرين است ...پشت درياي خيال من كسي نيست ...!
و « من » دايره وار به دور غرايز وامانده خويش با تنهايي افسار گسيخته ام « صفا » مي كنم ! ..
 هيچگاه خويش را رها نيافته بودم . من آزاد آزادم و بند خاطرات مرا به دايره و گرداب تهديد مي كند ! ...
 بار سبك هستي به شانه ام خستگي آفرين است ... كمي سنگين تر ... كمي محمل تر ..كمي « بار » به دوش من بگذار ...
كجاي اين هستي پهناور من از تنهايي بگريزم ...
بشر در آستانه ورشكستگي است از غم تنهايي ...
 نه تنهايي را اگر شاد لمس كنيم شادي آفرين هم هست
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/01ساعت 11:45  توسط مریم |